عروسیتـــ | راهنمای جامع خدمات عروسی

چند روزی بود که بینمان بحث زیاد پیش می‌آمد. کافی بود کلمه‌ای از دهان من بیرون بیاید و او از کوره در برود و مرا عصبانی کند. دعوای قبلی تمام نشده، بحث جدید پیش می‌آمد و همهٔ اینها نصفه و نیمه روی هم تلمبار می‌شد. هر دو کلافه بودیم.

نمی‌دانستم چه مشکلی دارد که این‌قدر زودرنج شده. چند بار پرسیده بودم و همین موضوع باعث شده بود که بحث دیگری پیش بیاید. اما یک‌ بار که خیلی خسته و بی‌حوصله در خانه مشغول آش‍پزی بودم یک لحظه گاز خاموش شد و هر کاری کردم روشن نشد. چند روز قبل هم شیر حمام خراب شده بود و به خاطر نداشتن پمپ آب، فشار آب به طبقهٔ چهارم نمی‌رسید. اجاق گاز که خراب شد عصبانی و ناراحت داد زدم: «اه. بی‌صاحاب بمونه این خونه که هر روز یه جاییش خرابه.»

او که جلوی تلویزیون نشسته بود با این حرف من از جا پرید. ناراحت و عصبانی رو به من گفت که او صاحب این خانه است و اگر مشکلی هست، یعنی او نتوانسته حلش کند و خودش را سرزنش کرد. بیشتر ناراحت شدم.

از او معذرت‌‌خواهی کردم و دلیل تمام زودرنجی‌هایش را فهمیدم. کمی به مشکلات ریز و درشت مالی خورده بودیم و او نمی‌دانست چطور باید آنها را درست کند. کمی که آرام شدیم کنارش نشستم و به او گفتم که ما خودمان یک تیم قوی هستیم. هیچ چیزی عشق ما را به هم کم نمی‌کند.

مشکلات را با هم حل می‌کنیم و از او خواستم همیشه همهٔ مشکلاتش را به من بگوید. نگران نباشد که او را قضاوت کنم یا حسم نسبت به او عوض شود.

Cookies make it easier for us to provide you with our services. With the usage of our services you permit us to use cookies.
Ok